شمس الدين احمد

34

خزائن الملوك ( فارسى )

برو نيز مانع آيد پس در ميان قوت دافعه و ريح موصوفه هر دو مدافعت واقع مىشود و موجب اختلاج آن عضو مىگردد و تا كه بسخونت حادثه از تحريك عضو ريح مذكوره تلطيف و تحليل نپذيرد عضو معهود مختلج مىماند و كثرت وقوع آن در فصول بارده و ابدان و اسنان كذلك و وقت شرب ماء مفرط البرد و اغتسال به آب بسيار سرد دليل ساطع بر ريح غليظست و فرق در اختلاج و رعشه آنست كه حركت اختلاجى مختص به جهتى از جهات و عضوى از اعضا نيست بخلاف حركت ارتعاشى كه اختصاص به اعضاى آليه و ميل باسفل دارد و ايضا حركت اختلاجى بسرعت منقضى شود و در ان حركت و سكون عضو دخلى ندارد بخلاف حركت ارتعاشى كه اگر بسبب امور نفسانى چون خوف و غضب و غيرها نباشد زود منتفى نگردد و ما دام كه عضو بر چيزى مستقر بود و حركت ثقل عضو به حركت و سكون ارادى معاوقت نه‌نمايد بحصول نمىانجامد فيخدج بفتح فا و سكون تحتانى و ضم حاى مهمله و فتح ذال معجمه و جيم عربى و لوى بفتح لام و فتح واو و الف مقصوره هر دو نام مرض‌ست كما قال الشيخ فى القانون اللوى يعرض البدن من جهة تواتر الامتلاء و نحوها فى العضل و العرق حالة كالاعياء يتمدد له العروق و يكثر التثاؤب و التمطى لكثرة الريح و البخار و يحمر معه الوجه و العين و يستدعى التلوى و التمدد و علامهء شيرازى تصريح كرده كه چون آدمى بتمادى ايام در شراب و طعام زيادتى كند و تقليل در رياضت رود و از آن رو فضلات تحليل نيابد و بدن بامتلا گرايد و در عروق و عضلات رياح و ابخره مجتمع گردد بسبب كثرت رياح و بخار تمدد در عضلات و عروق رو نمايد و فازه و خميازه دست دهد و چشم سرخ شود و آدمى بالتواى نفس خود پردازد و اين حالت را لوى نامند و فيحذج و بيحذج نيز از اسامى ويست زكام و نزله زكام بضم اول و فتح كاف مع الالف و ميم در لغت بمعنى ترى دماغ و برآمدن فضول سر و دماغ از راه بينى آمده و اطبا فرود آمدن فضلهاى مخاطى را از دماغ بجانب بينى زكام گويند و بجانب گلو نزله و بعضى اطبا نزله را مخصوص داشته‌اند بمادهء كه بسوى صدر و ريه ريزد و بعض آن را كه بجانب بينى فرود آيد و رقيق بود و منفذ بينى را بگيرد زكام گويند و باقى همه را نزله خوانند و بالجمله نسبت اين علّت با دماغ همچو نسبت ذرب‌ست بمعده چه همچنانكه در ذرب بنا بر ضعف معده و ناگواريدن غذا رطوبات در معده گرد آيند و دافعهء معده بدفع آنها گرايد همان نهج در زكام دافعهء دماغ رطوبات كثيره گرد آمدهء دماغ را ناگواريده دفع كند و اسباب جزئيهء اين مرض دو نوع‌ست ساذج و مادى و ساذج يا حار بود چون حرارت آفتاب و آتش و سخونت گرمابه و خانهء گرم و بوئيدن عطريات حاره اكثر و ماليدن روغنهاى گرم بر سر و يا بارد باشد مانند رسيدن هواى بارد و آب سرد سربرهنه را زمانى طويل و برهنه كردن سر پس از رياضت و گرمابه و كارهاى قويه كه بسخونت تن و تفتيح مسام بدن